سيسيل جان ادموندز / بارون دوبد / ولادمير مينورسكى ( مترجم : اسكندر بهاروند و ليلى بختيارى )
77
دو سفرنامه درباره لرستان ( ورساله لرستان ولرها " مينورسكى " ) ( فارسى )
آن در حوض بود نشسته و با كاسهاى بر روى خود آب ريختم و خلاصه در آن آب سرد حمام لذتبخشى گرفتم . سپس براى گردش در آن ناحيه در حالى كه عدهاى از ميرها مرا همراهى ميكردند به راه افتادم . بر قله گنبدى شكل تپه دو درخت چنار روئيده بود و آبشارى كوچك با آبى زلال از صخره فرو ميريخت . در اينجا من و ملا محمد تقى داستانهائى از هزار و يكشب و حاجى بابا براى يكديگر نقل كرديم . همچنين براى او قصه حاتم طائى و ماديان را گفتم كه او را بسيار تحت تأثير قرار داد . در بازگشت براى مدتى در آن مجلس نشستم و ميرها در مورد بستگىشان با مير محمد شاه خان بصحبت پرداختند . يكى از حضار يكى از بستگان ميرمحمد شاه را بهنگام دزدى بقتل رسانيده بود . براى خونبهاى او يك باغ تعيين شد ولى در همين هنگام افراد مير محمد شاه تعدادى گوسفند بغارت برده بودند و حالا اين دوستان من از دادن باغ خوددارى ميكنند و جريان به حالت قبل برگشته است . هشتم ژوئيه برنامه امروز صعود به اسفلون بود . ساعت 5 سوار بر قاطر حركت كردم . در حدود 20 نفر از ميرها پياده مرا همراهى ميكردند . به نظر ميرسد كه براى نواحى كوهستانى قاطر مطمئنتر از اسب باشد . با ديدن سياهى دو تفنگدار در قله كوه براى لحظهاى احساس خطر كرديم ولى با چند تيراندازى معلوم شد كه آنها دو تن از جوانان پرشور مير هستند كه جلوتر بدانجا رفتهاند . اين كوه از درختان كوتاه بلوط پوشيده شده و قله آن به شكل مكعب است كه ديوارههاى عمودى دارد . تا آن جائى كه چارپايان توانائى داشتند پيش رفتيم . سپس قدرى نان و حلوا و چاى خورديم و براى آخرين قسمت كوهپيمائى دوباره به راه افتاديم سربالائى تند بود و زمين سست و سنگها لغزنده و سرانجام مجبور شديم چهار دست و پا به صخرههاى عمودى كه لبههاى آن بيش از چند اينچ پهنا نداشت آويزان شده بالا رويم . براى رسيدن به اينجا راهى آسانتر ولى طولانتر وجود داشت . ميرها بىاندازه علاقمند بودند به من كمك كنند و لازم ميدانم